محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

602

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

خوشىها نيز از دستى به دست ديگر منتقل مىشود . ( و من عبرها أنّ المرء يشرف على أمله فيقتطعه حضور أجله ) هر انسانى آرزوى انتقال از وضعيت موجود به بهتر از آن را دارد . انسان تهيدست آرزو مىكند ثروتمند باشد و ثروتمند آرزو مىكند بيشتر داشته باشد و گاه انسان همه تلاش خود را براى رسيدن به خواسته‌هايش مىكند و چون به هدف خويش نزديك مىشود و خيالش راحت مىگردد ، به‌ناگاه مرگ او را مىربايد و يا گرفتارى ديگرى به سرش مىآيد . اين مثل از گذشته معروف بوده است كه هرگاه كارى به پايان رسد ، نقص آن آشكار مىشود . ( فلا أمل يدرك ) آرزوها هميشه به واقعيت نمىپيوندند و بلكه بسيار پيش مىآيد كه مانعى فرارويشان پديد مىآيد . ( و لا مؤمّل يترك ) چگونه مىتوان از اميد دست كشيد و اگر چنين شود ، ديگر هيچ كس دست به هيچ كارى نمىزند . مهم آن است كه آدمى به كار خويش خوشنود نگشته و خشم خدا را به جان نخرد . ( ما أغرّ سرورها ) شادى دنيا بسيار ناچيز است و آن ناچيز نيز آميخته به‌ناخوشى است . ( و أظمأ ريّها ) روى آوردن دنيا گاه شرّ و عذابى براى انسان است . خداوند مىفرمايد : « اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نياورد . جز اين نيست كه خدا مىخواهد در زندگى دنيا به وسيله اينها عذابشان كند و جانشان در حال كفر بيرون رود . » « 1 » ( و أضحى فيئها ) خوشىهاى دنيا هنوز نيامده رخت برمىبندد ؛ همانند سايه به هنگامى كه خورشيد در ميانه آسمان قرار دارد . ( لا جاء يردّ ) رخدادهاى آينده ، مانند مرگ را نمىتوان پس زد . ( و لا ماض يرتدّ ) و به گذشته نيز نمىتوان

--> ( 1 ) . فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ توبه / 9 : 55 .